تبليغاتX
آیه های زمینی


 

 

 

 

 

 



اوهام سیاه
                                                 بدون عکس !

بغض هامان را با لبخندی سرد از چهره شستیم
و لحظه هامان را جز با چیزی غریب نگذراندیم
تیمم مان توجیح پاکی مان شد و جن سپید ریشی که در سر پرورانده بودیم به افکارمان خنده کرد
دست نوشته هامان بی مخاطب ماند
و رویای تلخمان گریه های قدیسکی بی گناه
آن زمان که هیچ دانستیم ناله های بهشتیان را
و خداوندگارمان را جز به لعنت فکر نکردیم
آن زمان که دستهامان بوی خون میداد
و حسرت میخوردیم بر داستانهای ناگفته مان
آن زمان که دیگری من بود و من هیچ کس نبودم
آن زمان که در پی بیان چیزهایی بودیم
و حال اعتراف میکنیم که دستمان قاصر بود
اکنون در انتظاره معجزه ای عصب میکشیم ای زادهء اعجاز
...
به دنبال گور خود سر از این سیاه خانه در آوردیم
سعی در اتمام گزافه گویی هامان داریم تا شاید، روزی، سالی، قرنی، هزاره ای بعد تر به کارمان آیند
با لبخندی بی معنی چهرهء عبوسمان را فرو میپوشیم
و تف میکنیم بر نوشته هامان...

روزهای ماندگار
    

آفتاب رنگ پریدهء صبحگاهی
وقت مجازات فرا رسیده
چشمانم را هم نمیبندند
گنجشکی روی دیوار خیره نگاهم میکند

خواب کسالت
     

یکی از آدم بزرگها گفت: شما زيادی فکر می کنيد
همه اش که نبايد فکر کرد
راه که بيفتيد، ترستان به کلی می ريزد
روسپی سالخورده گفت:بهايی گزاف پرداختم
به قيمت همه عمر
چیزی دیگر گفت: تمام هويتمان را، شعورمان را، وجودمان را
گرفته اند و بهشتی ناديده نثارمان کرده اند
نسيه!
دیگری گفت:باران میبارد
برویم زیر یک طاقی
من گفتم:
تا قلهء کوه چیزی نمانده
پشت سرتان را نگاه کنید
کسانی که مارا دوست داشته اند، کم و کمتر میشوند

بم-این بار زمین اصلی بازی
                        

بیش از یک سال از حادثهء بم گذشت
تک تک مان چیزهایی دیدیم که شاید تا آخر عمرمان هرگز دیگر نبینیم. كمك هاي بي نظير مردم و به تصوير كشيده شدن حس انسان دوستي از طرفی. تبديل شدن بسياري از مصدومان به آثار ويتريني ارزشمند، براي بازديد عموم و سوء استفادهء عده اي ديگر با همين مليت ايراني، از وضعيت نابسامان شهر و مردم از طرفی دیگر.
مديريت معيوب و ناكارآمد آن اولياي صالح خدا و قيّمين امور خلق را هم تمام و كمال دیدیم!
بگذریم...
اکنون گروهی با نام "موج پیشرو" به سرپرستی آقای پیمان سعیدی، طی برنامه ای نیکو و انسانی سعی دارند با کمک امثال، من و شما به نوعی کودکان زلزله زدهء بم را تحت سرپرستی خود قرار دهد.
در صورت تمایل میتوانید کمک های نقدی خود را به شماره حساب 24018 - بانک ملت شعبه زبرجد پاسداران - کد: 65102 - به نام: علیرضا سعیدی واریز فرمایید.
 زنده باد ایران و ایرانی

بعد التحریر|  با تشکر از سایت الهه مهر برای با خبر کردن من از این مشارکت

طعم هوس
                          

تا حجابی پس می‌رفت، چشم فوارهء خواهش می‌شد
شهوتی می‌آمد، دست در گردن حس می‌انداخت
پسرک غرق تمنا میشد
میرساندش تا دور
آن ور رویاها
غرق بوسه میکرد، همه جای بدنش
میگرفتش از او، لذتی پر ز هوس
کولی,عاشق او، پیش خود فکر میکرد
دیگر آیا با چنین عریانی، دوستم خواهد داشت؟
دیگر آیا ضربه های کف دستش به تنم خواهد خورد؟
حال اکنون با من, پر درد و خون خواهد خفت؟
پسرک از آن همه بوی عرق تف میکرد

دخترک
                        

دخترک یادت هست
تک تک, فاحشه هایی که به عریانی مان خندیدند
قصهء دخترک, رویایی
آن اتاقی که نگاهش جلو, ماه نبود
دخترک بو بکش،میفهمی؟
بوی آن شمع مقدس آمد
دخترک گوش بکن، میشنوی؟
کودکم می گوید
دستها معیار فاصله اند
دخترک خواهم گفت
قصهء پرندهء افسانه ای که تمام عمرش تنها یکبار خواند
دخترک باز بخند
آن همه خاطره مان،خاطرهء نداشته مان
دخترک تلخ نخند
دخترک
میگذریم
میخندیم...